تماس اینجاست : 44051179

در باب معماری

در باب معماری - اینجاست

در باب معماری

در باب معماری…

از همان روزی که انسان اولیه چند درخت را برید. سپس چند شاخه و برگ را روی آن انداخت و سرپناهی برای خود ساخت بدون شک تاریخ معماری شروع شد. بشر برعکس دیگر، حیوانات هیچ وقت نخواسته که سقف بالای سرش آسمان باشد. معماری از همان ابتدا توانست انسان ها را در کنار همدیگر جمع کند. آنها را به کار گروهی تقسیم کند. چرا که معماری کار انفرادی نیست و باید مجموعه ای در کنار هم جمع شود تا یک شاهکار معماری به سرانجام برسد.

چیزی که مسلم است تاریخ معماری به پیش از تاریخ بر می گردد. شاید بتوان گفت که بشر به صورت حرفه ای از 10 هزار سال قبل از میلاد سبکی را با استفاده از سنگ ها در معماری بنا نهاد که ماندگار باشد. معماری می تواند اشتیاق بشر برای جاودانگی را تا حدودی تسکین دهد. هر اثر ساختمانی با هدف ماندگاری در تاریخ ساخته می شود.

در طول زمان برای معمماری (Architecture) هزاران تعریف نوشته شده است. شاید این امر به این خاطر باشد که معماری ارتباط با ذات بشر دارد. چرا که بشر به ذاته دوستدار هنر می باشد. معماری تبلور عینی هنر می باشد. اگر نقاشی را کلاسیک ترین نوع هنر بپنداریم، معماری را باید آرمانی ترین نوع هنر بدانیم. چرا که معماری قابلیت این را دارد که از کاغذ طراحی معمار با دست هنرمندان و استادکاران در دنیای واقعی متولد شود. اقشار جامعه بتوانند آن را لمس کنند. بشر چیزی را که بتواند لمس کند می تواند درک کند. شاید به این خاطر باشد که برای معماری هزاران تعریف وجود دارد. چرا که هر کسی می تواند ادعا کند که معماری را لمس ـ تجربه ـ درک کرده پس می تواند آن را تعریف کند.

البته متخصصان این حوزه نیز تعاریف خاص خود را دارند.

ویترویس، معمار رومی، یکی از قدیمی ترین تعاریف و در عین حال شاید یکی از کامل ترن تعاریف را دارد. او معتقد است که یک بنای ساختمانی خوب باید از سه بعد نیازهای اهالی ساکن را تامین کند: ایستایی ـ کارایی ـ زیبایی

به زبان دیگر یک بنای معماری باید بتواند در عین مقاوم بودن کارآمد و زیبا هم باشد.

در هر حال معماری دمیدن روح در کالبد دیوار و سقف و در و پنجره است. به طوری که قابلیت جذب خستگی روزانه را داشته باشد. معماری باید قابلیت ساطع کردن آرامش را داشته باشد.

معماری در ایران

برآوردها از آثار بدست آمده بیانگر این مطلب است که معماری رسمی در ایران به 7 هزار سال قبل از میلاد بر می گردد. در طول تاریخ بسته به نوع حکومت ها، فرهنگ و نفوذ آیین های دیگر دچار تغییر و تحول شده است. پژوهشگران در حالت کلی تاریخ معماری ایران را به دو دوره تقسیم کرده اند:

دوره پیش از اسلام

این دوره بر حسب روش معمول و رایج به دو شیوه تقسیم بندی شده است

ـ شیوه پارسی

ـ شیوه پارتی

شیوه پارسی

شیوه پارسی را باید اولین روش رایج معماری در ایران دانست که از با روی کار آمدن هخامنشیان شروع شد و با حمله اسکندر به پایان رسید. خود این شیوه در اصل تلفیق سبک های مختلف اقصی نقاط منطقه جغرافیایی آن زمان و به کارگیری آنها در یک مفهوم کلی تر است. در این دوره معماران و هنرمندان مختلف در قالب یک پروژه جمع شده و پروژه خاص معماری را به پایان می رساندند. شاید بتوان ایجاد فضای داخلی وسیع تر به واسطه افزایش فاصله بین ستون ها را از بارزترین مشخصه های این دوره دانست. این فاکتور ها را در آرامگاه کوروش و مجموععه آپادانا و تخت جمشید به وضوح می توان مشاهده کرد. بدون شک مفهوم چهارباغ را به این دوره نسبت می دهیم.

تخت جمشید - معماری شیوه پارتی - اینجاست

قسمتی از مجموعه تخت جمشید – شیوه پارتی

شیوه پارتی

شیوه پارتی که در دوره اشکانیان (سه قرن پیش از میلاد) رواج یافت. این دوره مصادف با تحولی بزرگ در تاریخ ایران بود. در این دوره بود که سقف های تخت در بناه های عظیم جای خود را به گنبد داد. این دگرگونی باعث شد که گسترش فضا در داخل به بیشترین حد ممکن در زمان خود برسد. این امتیاز خود به خود باعث افزایش ارتفاع و دادن ابهت و جلال به ورودی ها بود. همچنین این روش پارامتر دیگری هم به معماری ایران اضافه کرد که در دوره های بعدی هم استفاده شد. حیاط مرکزی از ابداعات این روش بود. آنها توانستند علاوه بر ایجاد فضای داخلی و اختصاصی نور را از درون به داخل خانه بکشانند. از دیگر مشخصه های این دوره جفت سازی نیز می باشد. این خصوصیات در آثاری چون کاخ هتره، آتشکده تخت سلیمان و معبد آناهیتا قابل رویت می باشد.

دوره پس از اسلام

با ورود اسلام به ایران همه جنبه های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی ایران نیز دستخوش تغییر اساسی شد. مسلما معماری هم از این قضیه دور نماند و با ورود این باور جدید، خود را با این باور جدید انطباق داد. شاید این اصلی ترین عامل ماندگاری معماری در طول تاریخ باشد. چرا که با ورود یک دوره جدید نابود نمی شود بلکه الزامات جدید را در خود هضم و کارکردهای جدید می گیرد. این دوره خود به چهار شیوه اساسی تسیم می شود که گذرا به هر کدام اشاره می شود:

شیوه خراسانی:

این سبک از قرن اول ورود اسلام به ایران آغاز و تا چهار قرن بعدی به درازا کشید. نمود بیشتر این دوره بیشتر در ساختمان مساجد آن دوره می باشد. این شیوه به تقلید از بنا های اولیه صدر اسلام (مساجد اولیه) وارد معماری ایران شد که از خصوصیات بارز آن سادگی و استفاده از مصالح بومی می باشد. این سبک بدون در نظر گرفتن تزینات زیاد فقط در پی استفاده عموم از بنا ها می باشد. بدون شک اصلی ترین بنای این دوره مسجد جامع فهرج یزد می باشد.

شیوه رازی:

این سبک از قرن پنجم آغاز و تا قرن هفتم ادامه داشت. این سبک از زمان سامانیان شروع و با سلجوقیان به میانه و با خوارزمشاهیان به پایان رسید. در این بازه بناها از سادگی سبک خراسانی خارج و تا حدودی به الگو برداری از دوران قبل از اسلام روی آورد. در این سبک بناها با کاربرد های مختف شروع به ساخته شدن کردند. همچنین گسترش ساخت گنبد ها در روش های مختلف و به کارگیری انواع گچ بری ها در این دوره  انجام شد.

شیوه آذری:

این سبک از قرن شش با روی کار آمدن ایلخانان (مغول ها) شروع و با تیموریان به اوج خود رسید. این سبک از مراغه آغاز شد و در سرتاسر ایران رواج پیدا کرد. توجه به تناسبات و استفاده از احجام هندسی و ساخت بناها در مقیاس بزرگ از ویژگی های عمومی این دوره به حساب می آید. معروف ترین بنای این دوره را شاید بتوان در مسجد گوهرشاد خلاصه کرد. البته مساجد جامع یزد، ورامین و نطنز در زمره این سبک قرار دارد.

شیوه اصفهانی:‌

بدون شک این دوره را باید اوج هنر و فلسفه دانش در ایران دانست. این دوره را با سلسله صفویان می شناسند. معماری در این دوره همپا با دیگر بخش ها به اوج شکوه خود رسید و توانست کلیه جنبه های سیاسی اجتماعی را تحت الشعاع قرار دهد. بناهای این بازه در عین سادگی در پلان ها از پیچیدگی ها و زیبایی های خاصی در دیواره و تزینات برخوردار هستند. مجموعه آثار تاریخی این دوره را به طور خاص در سرتاسر شهر اصفهان می توان مشاهده کرد.

سقف مسجد شیخ لطف اله - مععاری شیوه اصفهانی - اینجاست

سقف مسجد شیخ لطف الله – از شاهکار های شیوه اصفهانی

معماری و فرهنگ

معماری را باید بازتاب فرهنگ مردمان کوچه و خیابان بدانیم. این امر مسلم است که معماری از زیر شاخه های هنر می باشد. هنری که همواره با فرهگ ملل رابطه ای دو سویه دارد. نمی توان گفت که تنها فرهنگ بر هنر تاثیر دارد. و یا هنر بر شکل گیری فرهنگ و تغییر خط مشی فرهنگی جوامع به تنهایی تاثیر میگذارد. رابطه معماری با فرهنگ را نیز باید تا حدودی تاثیری دو سویه از یکدیگر بدانیم. معماری همیشه نماینده معرفی فرهنگ غالب مرز و بوم است. این رابطه دو طرفه تا زمانی ادامه پیدا می کند که که خود معماری قسمتی از فرهنگ جامعه می شود.

برای مثال حیاط مرکزی را به عنوان جوابی هوشمندانه از طرف معماری به روحیات آیین جدید در اوایل اسلام در نظر بگیرید. این جواب احتیاجات فرهنگی مردم زمان خویش را برآورده و فضا های خصوصی و عمومی را به طور کامل از یکدیگر جدا نمود. البته بحث های کارکردی این جواب را نباید از یاد برد. چرا که نور در این زمان بیشتر از هر وقت با ساکنان محلی خود رابطه برقرار کرد. در هر حال در بستر زمان متقابلا همین بناها با معماری خاص خود تبدیل به نماد فرهنگی و خود فرهنگ آن سامان شدند.

از نوع معماری یک منطقه تا حدودی می توان به فرهنگ آن جامعه پی برد. به طور حتم اشکال و خطوط کارکردهای مختلفی در رساندن مفاهیم دارند. معماران همیشه سعی کرده اند در قالب اشکال و خطوط روحیات مردمان زمان خویش و پایبندی آنها به معنویات و عرفان را تجلی کنند. قابل ملاحظه است که معنویات و کارکردهای عرفانی در گذر زمان رو به افول می رود. تکنولوژی روح انسان ها را در چنگال خود اسیر می کند. و از انسان ماشینی متحرک می سازد. همین امر در معماری مدرن قابل ملاحظه است. حس معنوی خاصی که از بناهای قدیمی ساطع می شود را بی شک در یک برج مستطیل صاف و عمودی با شیشه های یکدست و یکرنگ در قالب مدرن قابل ملاحظه نیست. پس معماری به طور حتم خود در بستر تاریخ هویت جامعه و فرهنگ غالب را تشکیل می دهد.

معماری و جغرافیا

معماری را باید زائیده جبر جغرافیا دانست. این جغرافیای یک محیط است که مشخص می کند معماری در آن حوزه به چه سمتی حرت کند. بدون شک ریشه این که هر منطقه ای در کشور و یا در مقیاسی گسترده تر در جهان دارای ویژگی های خاص معماری خود می باشد برمی گردد به نوع اقلیم آن منطقه…

پس پلان و نقشه یک بنای ساختمانی تابعی است از اقلیم و جغرافیای یک منطقه. به طور حتم پس از ترسیم پلان یک ساختمان باید مصالح به کار رفته مشخص گردد. ممعمولا مصالح به کار رفته در هر ساختمانی در درجه اول از مصالح بومی موجود در منطقه تامین می شود. این کار هزینه حمل را کاهش می دهد. همچنین اثر معماری  را همسو با طبیعت منطقه نگه می دارد. البته تامین مصالح بومی از منطقه مزیت دیگری نیز دارد. این امر باعث می شود که اثر معماری سازگار با روحیات جمعی منطقه باشد. این کار قابل انکار نیست که در طی قرون مردم با تمامی عناصر طبیعی منطقه رابطه ای تنگاتنگ برقرار کرده اندد. و به نوعی با منطقه یکی شده اند. پس هر چقدر از این مواد در تامین مصالح استفاده شود بی شک مقبولیت اثر را بالا می برد.

معماری تنها با جغرافیای طبیعی یک منطقه در ارتباط نیست. این هنر باید جغرافیای ریاضی منطقه خود را نیز در خلق اثر مورد توجه قرار دهد. نور و روشنایی در طول تاریخ از دغدغه های معماران بوده است. هر اثر معماری باید روشنایی لازم برای کاربران خود را فراهم کند. این نکته مهم ههم با دانستن اطلاعاتی مانند طول و عر جغرافیایی طول سایه ارتفاع آفتاب میسر می باشد. معمار باید حداکثر تابش نور در تابستان و زمستان را مشخص کند. این امر باعث استفاده از نور و انرژی به بهترین نحو در تابستان و زمستان می شود. در غیر اینصورت ساختمان در تابستان گرم و در زمستان سرد خواهد شد. دانستن جغرافیا این امکان را فراهم می کند که معمار تا بالای 50 درصد مصرف انرژی را کاهش دهد. بدون شک این نکته حیاتی است.

شکی نیست که معمار جغرافیای انسانی یک منطقه را نیز باید مد نظر قرار دهد. علی الخصوص دراین دوره که انسان چهره زمین را به کلی عوض کرده است. بنابراین در طراحی های بزرگ مانند شهر سازی، پل سازی، احداث معابر و مکان های عمومی تسلط بر جغرافیای انسانی یک منطقه برای معمار الزامی است.

 

سخن آخر

معماری بی شک در طی این قرن اخیر رو به پس رفت بوده است. این هنر دیگر از سطح کوچه و خیابان عقب رفته است.

تنها در ساختمانهای محدودی پارامترهای آن اجرا می شود. امروزه حتی ساختمان های خاص نیز با الهام از معماری بومی ایرانی به ندرت ساخته می شوند. جامعه به طور کلی معماری را به گونه ای رانده است. در عوض یک نوع از ساخت و ساز را رواج داده است. بر حسب این روش جدید دیگر منطقه جرافیایی برای اثر معماری در نظر گرفته نمی شود. از شمال گرفته تا جنوب از یک نوع مصالح استفاده می شود. دیگر آیین و فرهنگ و علایق و خصوصیات جامعه تبلوری در اثر معماری ندارد. این حاصل هجوم مدرنیسم به سخیف ترین حالت خود در معماری ایران می باشد بدون شک در این چند دهه اخیر روحیات و آداب و فرهنگ های ایران عوض نشده است پس نمیتوان گفت که این نابودی معماری بازتاب تغییر جامعه بوده است. بلکه مردم بالاجبار در میان شن و ماسه، بتن و آهن گرفتار شده اند.

رشد بی رویه جمعیت از یک سو، کم بود فضا از یک طرف، و از طرف دیگر رواج نیازهای مصرفی جدید برای عمومیت جامعه، باعث کسادی این بازار شده است. متاسفانه معماری رایج امروز ایران، نه معماری اصیل ایرانی است و نه معماری مدرن بیگانه…

تلفیق سریع و غیر علمی این دو معماری (مدرن و ایرانی) باعث ایجاد یک پیوند شوم گردیده است. معماری دیگر نه کارکردهای اصیل ایرانی دارد و نه از پارامترهای معماری مدرن برخوردار است. البته هنوز هم بسیاری هستند که چراغ این مسیر را در دست دارند. بسیاری هستند که هنوز هم به هر طریق دوست دارند هنر و فرهنگ این مرز و بوم، روحیات پدران و مادران ما را در قالب معماری برای آیندگان به ارث بگذارند.

با آرزوی بهترین ها برای ایران و ایرانی

مجله اینجاست…

درباره‌ی نویسنده

حافظ حضرتی